|
مـטּ פֿـפدممـ ؟!؟㋡
|
نمیدانم نداشتنت سخت تر است یا تحمل اینکه دیگری تورا دارد

اینکه بایدفراموشت میکردم راهم فراموش کردم
تو تکراری ترین حضور روزگارمنی و
من عجیب به اغوش تو از ان سوی فاصله ها خوگرفتم
تنهایی؟ بی کسی؟ نه...
کار من از این ها هم گذشته ... جنون گرفته ام
نه تلخم نه شیرین مزه ی بی تفاوتی میدهم
این روزها جنس حالم زیادمرغوب نیست

فرقی نمیکندبگویم وبدانی یانگویم وبدانی
درخوب ترین جای جهان جاداری جایی که دست هیچکس به تو نمیرسد
"دلم"

بود و نبود هرنفس درداست که میکشم
ای کاش بودی یا اصلا نبودی اینکه هستی و کنارم نیستی دیوانه ام میکند

اگر دلت گرفت سکوت کن!
این روزهاهیچکس معنی دلتنگی را نمیفهمد
